آوازِ دادِ کردستان

«آوازِ دادِ کردستان»

ز خاکِ کهن‌زادِ کردستان برآمد خروشِ دلیرانِ جان

نه از بهرِ گنج و نه تخت و کلاه که از بهرِ نانِ تهیدستِ راه

زنانِ غیورش چو شیرانِ پاک نگهبانِ مهرند بر این خاک

مردانِ دلیرش به روزِ نبرد نخواهند جز داد در کارِ مرد

به فریادِ دهقانِ رنجورِ دشت به اشکِ یتیمی که نانش نگشت

قسم خورد آن سروِ بالای کوه که نگذارد افتد ستمدیده به چاه

ز آبیدر بزرگ آمد این بانگِ سخت که آزاد ماند این دیارِ درخت

ز موجِ زریبار و آوازِ رود برآمد سرودِ امید و سرود

ز سما تا به آسمان بلند پیامِ عدالت رسید ارجمند

در این عالم و گردونِ پر از غبار بمانَد نشانِ دلِ استوار

نه جنگ است مقصودِ این پهلوان نه کینه به دل، نه غمِ بی‌کران

همه آرزو داد و آزادی است که بنیادِ مردی همین راستی است

به عشقِ کردستان و خاکِ نیا بماند بلند این سرودِ وفا

اشتراک گذاری این شعر

دسته بندی اشعار

مقالات و پژوهش‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *