حماسهٔ عشق و دادِ کردستان

«حماسهٔ عشق و دادِ کردستان»

ز خاکِ پاکِ کردستان برآمد بانگِ داد
که مظلومانِ این دنیا نمانند زیرِ باد

دلِ کردها پر از مهر است و شمشیرِ غیرت
برایِ سفره‌های خالی، برایِ رنجِ ملت

زنانِ باغیرت چون ستونِ خانه‌ها هستند
چراغِ صبر و ایمان در دلِ کاشانه‌ها هستند

مردانِ دلیر این دیارِ کوه و باران
نمی‌خواهند جز نان و عدالت بهرِ انسان

کسی که دستِ فقیری را بگیرد، قهرمان است
که مردی در وفاداری به عهدِ خویش عیان است

نه زر خواهد نه تاج و نه شکوهِ پادشاهی
فقط لبخندِ کودک، فقط پایانِ تباهی

ز سما تا بلندایِ آسمان آواز برخاست
که حق زنده‌ست اگرچه راهِ آن دشوار و تنهاست

در این عالم اگر ظلمی به مظلومان روا شد
صدایِ دردِ مردم، شعله‌ای در جانِ ما شد

کنارِ دریاچه زریبار سوگند یاد کردیم
که از رنجِ فقیران لحظه‌ای هرگز نگردیم

ز دامانِ کوه آبیدر بزرگ آموختیم این
که آزاد است آن دل که ندارد ترس در آیین

به عشقِ کردستان، به حرمتِ خاکِ اجداد
برافراشتیم پرچمِ امید و مهر و فریاد

نه دشمنی، نه کینه، نه راهِ خون و ویرانی
فقط عدل و برادری، فقط صلحِ انسانی

اگر نانی کم است در سفرهٔ یک مادرِ پیر
دلِ ما می‌تپد با او، چو دریاهایِ زنجیر

اگر کودکی با چشمِ خود دنبالِ نان است
غمش بر شانه‌هایِ ما، غمش دردِ جهان است

صدایِ کارگرها، صدایِ رنجِ دهقان
برایِ ماست چون آوازِ رود و کوه و باران

بمان ای خاکِ پرغرور، ای خانهٔ امید
که عشقِ تو به دل‌ها تا ابد خواهد دمید

ز هر سنگِ تو تاریخِ مقاومت می‌خوانیم
ز هر چشمهٔ تو درسِ محبت می‌دانیم

نه فقر آخرِ راه است، نه اندوهِ شبانه
که فردا می‌رسد با روشنایی در زمانه

به نامِ مردمِ ساده، به نامِ قلبِ بیدار
سرودِ عشق می‌ماند میانِ دشت و کوهسار

کردستان ای سرایِ مهر، ای مهدِ جوانمردی
بمان جاوید در دل‌ها، به عشق و پاکی و مردی

اشتراک گذاری این شعر

دسته بندی اشعار

مقالات و پژوهش‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *