«رازِ راه»

زندگی پنجره‌ای رو به جهانِ ناشناخته است
قصه‌ای بی‌خبر از آغاز و پایانِ نوشته است

ما مسافرانِ جاده‌های دورِ زمانیم
ذره‌ای کوچک میانِ بی‌کرانِ آسمانیم

هر نفس، پرسشی از رازِ بودن با خود است
هر قدم، جست‌وجوی معنای ماندن با خود است

آینده، سایه‌ای از فکرهای امروز ماست
باغِ فردا حاصلِ بذرِ امیدِ دستِ ماست

آن‌که در آیینهٔ دل خویش را پیدا کند
راهِ تاریکِ جهان را با خرد روشن کند

زندگی در رفتن است، در آموختن، در دیدن است
در میانِ رنج و شادی، رازِ انسان بودن است

نه زمان می‌ایستد، نه جهان آرام ماند
رودِ هستی می‌رود، تا ساحلِ فردا رسد

آینده در دستِ ما چون شعله‌ای پنهان بود
گر نگه داریم، چراغِ راهِ انسان بود

عمر، آوازِ کوتاهی در سکوتِ روزگار
لیک معنا می‌سازد از محبت، از قرار

هر که با خویش آشتی کرد، جهان را یافت باز
چون حقیقت در دلِ آرام می‌روید چو راز

اشتراک گذاری این شعر

دسته بندی اشعار

مقالات و پژوهش‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *