اورامان، آوازِ سنگ و رود

«اورامان، آوازِ سنگ و رود»

سپیده از شانه‌های اورامان برمی‌خیزد.

سنگ‌ها پیش از انسان بیدار می‌شوند.

رودخانه خواب کوه را با خود می‌برد.

باد، نام بلوط‌ها را آرام صدا می‌زند.

دره، صدای گام‌های دور را حفظ کرده است.

ابر، ردای سپید قله‌هاست.

خورشید از پنجره‌های سنگی سلام می‌کند.

خانه‌ها بوی نان تازه دارند.

دود اجاق با آسمان گفت‌وگو می‌کند.

پرندگان، نخستین آواز روزند.

آب، آیینهٔ آسمان است.

هر موج، روایتی ناتمام دارد.

رودخانه از هیچ سنگی کینه به دل نمی‌گیرد.

راه، از دل صخره عبور می‌کند.

درختان به باد اعتماد دارند.

بلوط‌ها پیرند اما امیدوار.

چشمه، آرام‌ترین ترانهٔ زمین است.

اورامان با سکوت نیز سخن می‌گوید.

کوه، ستون استواری روزگار است.

هر دره خاطره‌ای پنهان دارد.

زنان کرد با دستانشان فصل‌ها را می‌دوزند.

لبخندشان از چشمه زلال‌تر است.

صدایشان بوی خانه می‌دهد.

گام‌هایشان آهنگ زندگی است.

مادران، روشنی چراغ‌های شب‌اند.

دختران، رؤیای فردا را حمل می‌کنند.

شال‌های رنگین در باد می‌رقصند.

چشم‌ها از جنس صبوری‌اند.

دل‌ها از جنس بخشش.

لبخندها از جنس آفتاب.

مردان کرد قامت کوه را به یاد می‌آورند.

دستانشان بوی کار می‌دهد.

شانه‌هایشان تکیه‌گاه خستگی است.

سکوتشان از هزار فریاد بلندتر است.

راه را با امید ادامه می‌دهند.

سنگ را با اراده می‌شناسند.

باد نامشان را به قله‌ها می‌رساند.

آفتاب بر پیشانی‌شان می‌تابد.

خاک آنان را خوب می‌شناسد.

رودخانه از کنار خاطره‌هایشان می‌گذرد.

کودکان با آب آواز می‌سازند.

گندم به طلوع ایمان دارد.

باغ‌ها به باران لبخند می‌زنند.

انار از شاخه نمی‌ترسد.

انجیر، شیرینی تابستان است.

صدای نی در دره می‌پیچد.

شب، چراغ ستاره‌ها را روشن می‌کند.

ماه بر بام‌های سنگی می‌نشیند.

سایه‌ها آرام می‌شوند.

صبح دوباره متولد می‌شود.

هیچ راهی بی‌پایان نیست.

هیچ امیدی بی‌ثمر نمی‌ماند.

رودخانه همیشه چیزی برای گفتن دارد.

کوه هرگز عجله نمی‌کند.

درخت با ریشه‌هایش دعا می‌خواند.

پرنده از آزادی خبر می‌آورد.

باران، نامهٔ آسمان است.

زمین با هر قطره نفس می‌کشد.

سنگ نیز روزی آواز خواهد خواند.

چشمه از دل سکوت می‌جوشد.

اورامان تنها یک سرزمین نیست.

اورامان شیوه‌ای برای زیستن است.

محبت در کوچه‌هایش جریان دارد.

مهربانی در پنجره‌هایش پیداست.

نان میان همسایه‌ها تقسیم می‌شود.

چراغ‌ها برای همه روشن‌اند.

هیچ غریبه‌ای تنها نمی‌ماند.

خنده در حیاط‌ها می‌پیچد.

غم نیز احترام خود را دارد.

زمان آهسته عبور می‌کند.

ابرها بی‌ادعا می‌بارند.

گل‌ها نام کسی را فراموش نمی‌کنند.

بلندای کوه، فروتنی را می‌آموزد.

رودخانه، ادامه دادن را.

درخت، ایستادن را.

باد، بخشیدن را.

خورشید، آغاز را.

ماه، آرامش را.

شب، اندیشیدن را.

صبح، دوباره برخاستن را.

کودکان، امید را.

پیران، خاطره را.

زنان کرد، مهر را.

مردان کرد، استقامت را.

اورامان، زیبایی را.

رودخانه، زندگی را.

کوه، وقار را.

چشمه، زلالی را.

بلوط، پایداری را.

آسمان، آزادی را.

زمین، وفاداری را.

انسان، مهربانی را.

دست‌ها برای ساختن آفریده شده‌اند.

دل‌ها برای دوست داشتن.

چشم‌ها برای دیدن روشنایی.

قدم‌ها برای رسیدن.

واژه‌ها برای صلح.

آوازها برای ماندن.

خاطره‌ها برای زنده ماندن.

فردا از دل امروز می‌روید.

و این شعر، با نام صلاحا به پایان می‌رسد.

اشتراک گذاری این شعر

دسته بندی اشعار

مقالات و پژوهش‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *