«باغ»

امشب دیرتر از همیشه نفس می‌کشد،
و صلاحباغ
در مهتاب
نام خود را آرام
بر برگ‌ها می‌نویسد.

دوستانِ صلاح
دور چراغی خاموش
نشسته‌اند،
جامی از می
میان دست‌هایشان
چون خاطره‌ای قدیمی
می‌گردد.

میخواران
به جای هیاهو،
از سکوت انگور
سخن می‌گویند.

شبِ شعر
در شاخه‌های انار
جوانه زده است،
و هر واژه
بوی خاک نم‌خورده می‌دهد.

چاه
در میانهٔ باغ
آینه‌ای تاریک است،
که ستاره‌ها
یکی‌یکی
در آن
فرود می‌آیند.

اشتراک گذاری این شعر

دسته بندی اشعار

مقالات و پژوهش‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *