«مادرِ صلاح»

مادر، نام تو
پیش از آن‌که بر لبم بیاید،
در نبضم جاری بود.

هر صبح خورشید از پنجره‌ی چشمان تو
طلوع می‌کرد،
و نان بوی دعای دست‌هایت را داشت.

من، هر بار که از جاده‌های دور برگشتم،
خانه را از صدای قدم‌های تو شناختم،
نه از دیوارها.

مادر، تو درختی بودی
که حتی در زمستان
سایه می‌بخشید.

اگر امروز نامِ صلاح بر صفحه‌ای، در شعری، یا در خاطره‌ای مانده است،
از آن روست که ریشه‌هایش
در دلِ تو آب خورده‌اند.

جهان بارها از نو آغاز می‌شود،
اما هیچ بهاری
به اندازه‌ی لبخند تو سبز نیست.

مادر، هر چه نوشته‌ام
تنها حاشیه‌ای است بر کتابی
که تو با صبر ورق زدی.

اشتراک گذاری این شعر

دسته بندی اشعار

مقالات و پژوهش‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *